طوفان آرام زندگی

خلاصه زندگی نامه احد عظیم زاده از زبان خودش


برچسب‌ها: ایمیل های جالب شما
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۱ساعت 7:46 توسط علي اصغر قيومي| |

وقتی انسان کتاب ارزشمندی چون گلستان به دست می گیرد تازه می فهمد مطالعه چقدر لذت بخش است، بی جهت نبوده است که در مکتب خانه های قدیم هنوز الف و ب یاد کودکان نداده بودند که انها را وادار می کردند گلستان از بر کنند. و اما چند نکته کوتاه:


برچسب‌ها: آشتی با کتاب
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 7:45 توسط علي اصغر قيومي| |

سال دوم دانشگاه، بخت یار من بود و دنیا به کام من، تا توفیق یافتم در معیت دانشجویان هم ورودی، برای اولین بار به سفر شمال بروم. سفر  سه روزه بود و سه هزار تومان هزینه در برداشت و هدف از آن بازدید یک روزه  از کارخانه نکاچوب عنوان شده بود. (البته روزی که ما می رفتیم اصولا کارخانه تعطیل بود و ما با فراغت بال بیشتری به سایر برنامه های اردویمان رسیدیم)


برچسب‌ها: خاطرات کوی دانشگاه تهران
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 7:52 توسط علي اصغر قيومي| |


فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محراب دعا نیست
 
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!


برچسب‌ها: تامل ادیبانه
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 8:43 توسط علي اصغر قيومي| |

خلاصه این کتاب را در یک صفحه اینجا مطالعه کنید.



برچسب‌ها: مرکز رشد فناوری
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 11:8 توسط علي اصغر قيومي| |

پارسایی را دیدم که در اثر حمله پلنگ به سختی مجروح شده بود و با هیچ دارویی حال او بهتر نمی شد. آن پارسا با رنج و زخم و بیماری، پیوسته ذکر خدا می گفت و شکر خدا می کرد.


برچسب‌ها: ایمیل های جالب شما
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 8:21 توسط علي اصغر قيومي| |

دعوت سفارت آمريکا از استاد علی اکبر دهخدا برای مصاحبه با راديو صدای آمريکا

و جواب بسیار جالب استاد دهخدا به این نامه


برچسب‌ها: ایمیل های جالب شما
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 7:55 توسط علي اصغر قيومي| |

کلا در ایام دانشجویی یک چیزی همیشه همراه ما بود و آن بی پولی بود، شانس هم نیاوردیم آخر داستان دانشمندی، پروفسوری، ادم حسابی یا کسی بشویم که دیگران بیایند قصه بدبختی هامان را جمع آوری کنند و به خورد نسل جوان بدهند که بیایید ببینید این الگوها چقدر گرفتاری کشیدند تا به جایی رسیدند.


برچسب‌ها: خاطرات کوی دانشگاه تهران
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 7:53 توسط علي اصغر قيومي| |

پارکومتر سر کوچه ما

اگر پول خرد به خوردش بدهی سیری ندارد


برچسب‌ها: داستانک
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۱ساعت 7:35 توسط علي اصغر قيومي| |

ثروتمندی بخیل فرزندی داشت که بیمار شده بود. دوستان نیکخواه او گفتند: برای بهبود او باید یا یک دوره قران ختم کنی یا گوسفندی را قربانی بدهی.


برچسب‌ها: ایمیل های جالب شما
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 7:24 توسط علي اصغر قيومي| |