طوفان آرام زندگی
*** در دوران دانشجویی روال زندگی بنده و امثال بنده این گونه بود که یک روشلواری داشتیم (مثل حالا نبود که یارانه بگیریم و هفت دست شلوار داشته باشیم) و با همان کارمان می شد و مشکلی نبود تازه وقتی کثیف می شد می شستیمش و بعد خوب آبش را می گرفتیم و محکم تکانش می دادیم و از روی خط اتو می کشیدیمش و روی بند پهنش می کردیم که دیگر نیازی به اتو هم نداشته باشد. بگذریم نمی دانم چه جهش رفاهی در زندگی من (سال سوم یا چهارم دانشجویی) رخ داد که یک شلوار دیگری هم خریدم و دو شلواره شدم و کلی از بابت این موضوع احساس رضایتمندی و رفاه زدگی می کردم. فلذا در همان شب اول قصد کردم شلوار قدیمی تر را اتو بزنم و به عنوان یدک یا زاپاس از آن استفاده کنم، اتویی از اتاق بغل به عاریت گرفته و مشغول شدم که یک آن دیدم بوی سوختگی بدی می آید. بللللللللللللللللللللله شلوارمان جنس پلاستیکی داشت و با همان حرکت اول آب شد زیر گرمای اتو * ما که یک شب بیشتر شلوارمان دو تا نشده بود کار دست خودمان دادیم خدا رحم کند به آنهایی که دائما شلوارشان دو تاست. *البته ذکر گرفتاریها به معنای ناشکری نیست و باز جای شکرش هزار مرتبه باقیست چرا که دوستی داشتم ایوب نام، ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران می خواند و سر میدان ونک کاغذهای تبلیغاتی پخش می کرد، یا دوستی داشتم به نام جواد که باستان شناسی بود و مدتی چوب خشایاری دست می گرفت و شب پای ساختمان نیمه کاره ای شده بود، یا دوستی داشتم به نام محمد که سی دی رایت می کرد البته از همه نوعش و ... و تا دلتان بخواهد دوستانی داشتم که عرضه همین کارها را هم نداشتند. * به فرزندانتان کارهای روزمره در منزل را یاد بدهید تا اگر لااقل شعورشان نمی رسد که پارچه پلاستیکی را اتو نکنند لااقل آموخته هایشان این بدیهیات را یاداوریشان کند
کلا در ایام دانشجویی یک چیزی همیشه همراه ما بود و آن بی پولی بود، شانس هم نیاوردیم آخر داستان دانشمندی، پروفسوری، ادم حسابی یا کسی بشویم که دیگران بیایند قصه بدبختی هامان را جمع آوری کنند و به خورد نسل جوان بدهند که بیایید ببینید این الگوها چقدر گرفتاری کشیدند تا به جایی رسیدند.
چه بدبختی داشتیم برای پاک کردن کف اتوی مردم (فکر کنم با آب و سرکه شستیمش تا پاک شد)
پی نوشت:
برچسبها: خاطرات کوی دانشگاه تهران
