طوفان آرام زندگی
.... فکر می کنم اینقدر تغییر کنیم که آخر ماه خودمان هم، خودمان را نخواهیم شناخت
بردم بانک ملت بریزم به یک حسابی تحویل دارهای بانک پول دو هزار تومنی را از من قبول نکردن، می گفتن ببر همون بانکی که این پول را بهت داده، حتی رییس بانک هم از این تحویل نگرفتن و نشمردن پول دو هزار تومنی دفاع کرد. جل الخالق ... دو هزار تومنی تو این کشور اعتبار نداره ... اون هم تا این حد
برای طرح مسئله به پای
خاطرات علی آقا قیومی کارمند بازنشسته آموزش و پرورش می نشینیم تا گوشه
هایی از زندگی مشقت بار این بخش از اجتماع را در جامعه دیروز برایمان روایت
کند. این مطلب به لطف اقای میرعظیم در سایت خبرگزاری مهر (استان یزد مورخ 11/04/92) با تغییراتی منتشر گردیده است.
بعد از افطاری ،همین یکشنبه شب
رفته بودم منزل مشتی رجب
در حدود هشت یا نه هفته بود
همسرش از دار دنیا رفته بود
ادامه مطلب
ماه مبارک رمضان بود و دوستان هم اتاقی تصمیم گرفتند روزه بگیرند.
ماه مبارک آغاز شد و با هم روزه گرفتن را آغاز کردیم تا عصر روز شانزدهم که ...
ادامه مطلب
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من
گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا
میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
