طوفان آرام زندگی


ماه مبارک رمضان بود و دوستان هم اتاقی تصمیم گرفتند روزه بگیرند.

ماه مبارک آغاز شد و با هم روزه گرفتن را آغاز کردیم تا عصر روز شانزدهم که ...

عصرهنگام قصد داشتم داخل ساختمان 19 بشوم که دیدم محمد روبروی ساختمان، زیر سایه درختی با دوستی دیگر نشسته است و دارند سیگار می کشند. با تعجب به سمتشان رفتم و دیدم که لبخند پهنه صورتشان را پر کرده است.

گفت هر چی فکر کردیم دیدیم زیر سایه این درخت، هیچ چیز بیشتر از سیگار کشیدن نمی چسبد.

پی نوشت:
-    جالب اینکه خانواده های هم اتاقی های من مذهبی بودند و اگر دوستان به شهر خود می رفتند احتمال زیاد روزه می گرفتند ولی آزادی موجود در خوابگاه باعث شده بود تصمیم دیگری بگیرند.
-    روزه خوردن خیلی سخته ولی اگه کسی چند بار تجربه کنه، بعدش خیلی راحت میشه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت 11:27 توسط علي اصغر قيومي| |