طوفان آرام زندگی

*** مدیون هستید اگر فکر کنید ما یه مشت جوان که در زیرزمین وزارت کشور رای های شما ملت را می شمردیم، یکی از انها را جابجا کرده باشیم. ما را چه به این غلطها ... مگر آدم عاقل به خاطر روزی 2500 تومن رای جابه جا می کند ...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 9:44 توسط علي اصغر قيومي| |

«ما که اطفال این دبستانیم»

از کتاب و قلم گریزانیم

غالباً تخس و لوس و بی ادبیم

موی ژولیده و پریشانیم


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 8:13 توسط علي اصغر قيومي| |

در سال دوم دانشجویی، ساکن خوابگاه 12 فرودین دانشگاه بودم، همسایه اتاق ما دو دانشجو از اهالی کوهدشت بودند که یکی رشته باستان شناسی می خواند و دیگری علوم اجتماعی و اصطلاحا لک بودند (لک به دو رگه های کرد و لر گفته می شود)


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 9:6 توسط علي اصغر قيومي| |

گرگها همراه و انسانها غریب

 

با که باید گفت این حال عجیب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:3 توسط علي اصغر قيومي| |

گشتیم و نمره خودمان را دیدیم و خواستیم برویم که اقا محسن صفری گفت یک دقیقه صبر کن ...رفت و برگشت و خودکاری آورد و جلوی نمره ها اسم بچه ها را نوشت البته با کمی شیطنت اسم ها را جابه جا نوشت. بدین نحو که جلوی نمره بدها، اسم بچه درس خوان ها را گذاشت و رفت.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:7 توسط علي اصغر قيومي| |

اي بسا دكتراي در فيزيك / شده صندوقدار در بوتيك
وي بسا كم سواد ناآگاه / شد رئيس فلان پژوهشگاه


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 17:56 توسط علي اصغر قيومي| |

به نقل از خبرگزاری مهر: علی آقا قیومی، 70 ساله، کارمند بازنشسته آموزش و پرورش ابرکوه که حافظه ای عجيب دارد، قبل از این در گزارشی با عنوان "خاطراتی از اجرای طرح کشف حجاب در ابرکوه/ ژاندارمی که در آتش نفرین سوخت" برای اولین بار به مسئله کشف حجاب در ابرکوه پرداخت که با استقبال روبرو شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:55 توسط علي اصغر قيومي| |

از آنجا که دانشجویان ایرانی (آنهم دانشگاه تهرانی) هوش سرشاری در تمام زمینه ها دارند، به راحتی متوجه این قضیه شدند که:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:11 توسط علي اصغر قيومي| |


یه روز یه پسر انگلیسی میاد با طعنه به یک پسر مسلمون میگه: چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون کنن؟؟ پسر مسلمون لبخندی میزنه و میگه: ملکه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟و هر مردی ملکه انگلستانو لمس کنه؟ پسره انگلیسی با عصبانیت میگه: نه!مگه فرد عادیه فقط افراد خاصی میتون با ایشون در رابطه باشن!!! پسر مسلمون میگه: خانومای ما همه شون ملکه هستن!!! 

نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:22 توسط علي اصغر قيومي| |

بین اخبار بد شدیم پِرِس

بار الها! خودت به داد برس!

(شعر طنزی از نسیم عرب امیری)


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 13:4 توسط علي اصغر قيومي| |

سه چیز را با احتیاط بردار: قدم..قلم..قسم..

.

سه چیز را پاک نگه دار: جسم..لباس..خیال..


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 7:45 توسط علي اصغر قيومي| |