طوفان آرام زندگی
هر مديري كه در جهان باشد / بايد آگاه و كاردان باشد
ندهد هوشمند با تدبير / «به فرومايه، كارهاي خطير»
شرط احراز پست و جاه و جلال / نيست تنها سواد و علم و كمال
آنچه البته از مهمات است / بخت و اقبال و ارتباطات است
اي بسا دكتراي در فيزيك / شده صندوقدار در بوتيك
وي بسا كم سواد ناآگاه / شد رئيس فلان پژوهشگاه
ثانيا هيچ كس به آن مفهوم / نشود جامع تمام علوم
ليك در اين ولايت اي فرزند / همه در هر زمينه استادند
چه بسا يك عزيز شيميدان / بوده معمار در فلان استان
شده بعداً رئيس دهداري / بعد از آن هم مدير بهداري
بعد از آن، با فشار تشكيلات / عضو هيات مديره شيلات
پس از آن، طبق حكم در نامه / رفته در سازمان برنامه
بعداً از سازمان كه بيرون رفت / سردرآورده از وزارت نفت...
جان بابا، توهم در اين عالم / تا تواني، نگو نمي دانم
گيرم اصلا بدون تدبيري / كه مهم نيست، ياد مي گيري!
