طوفان آرام زندگی

در یک عصر بهاری داشتم با سرو یک لیوان چای خودم را تحویل می گرفتم که دیدم سرو صدایی از اتاق همسایه بلند است، سرو و صدا در کسری از ثانیه به داد و بیداد تبدیل شد، مثل فنر از جا پریدم و برای رصد وضعیت  از اتاق زدم بیرون که دیدم همزمان درب اتاق همسایه باز شد و جوان دانشجویی به بیرون از اتاق پرتاب شد.


برچسب‌ها: خاطرات کوی دانشگاه تهران
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:35 توسط علي اصغر قيومي| |

کوی دانشگاه به عنوان بزرگترین مجتمع خوابگاهی کشور، ساختمانی نیز برای استقرار دانشجویان غیر ایرانی داشت و طبیعی بود که تعاملاتی  بین دانشجویان ایرانی و آنها برقرار باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:3 توسط علي اصغر قيومي| |

او هم پذیرفت و همراهم شد، می گفت در قم درس می خواند و دفعه اول است به تهران آمده و گر چه آخرش هم نفهمیدیم تهران چکار دارد ولی به نظر بچه مذهبی چشم و گوش بسته ای می آمد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 10:56 توسط علي اصغر قيومي| |

یکی از اتفاقات جالبی که آن روزها در کشور افتاد راه اندازی تلویزیون کابلی در کوی دانشگاه تهران بود، ایده ای بسیار جالب و نو و البته بسیار حساسیت برانگیز برای مدیران صدا و سیما


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت 9:28 توسط علي اصغر قيومي| |

زمانی که در تهران خانه مجردی گرفتیم، سه نفر بودیم، تازه کار بودیم و بضاعت مالی ناچیزی داشتیم، مجبور شدیم نفر چهارمی هم پیدا کنیم تا اجاره خانه به اقتصاد زیر خط فقریمان فشار کمتری بیاورد.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:0 توسط علي اصغر قيومي| |

حضرت آیت الله امجد در مورد اقامه عزای سیدالشهدا (ع) و حضور در این جلسات می فرمود: (نقل به مضمون)
خود را در دستگاه امام حسین (ع) شیرین کنید، حتی شده با ساده ترین کارها، از جفت کردن کفش عزاداران در ورودی روضه ها گرفته تا دادن لیوان آبی به دست آنها، بی کار نباشید، به هر طریق که برایتان مقدور است نمکی در این آش بریزید.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 11:8 توسط علي اصغر قيومي| |

بنده به چشم خود دیدم اقای خودسری از بین صفوف نیروی انتظامی گریخت و در حالی که قمه به دست شعار یا زهرا (س) می داد به سمت دانشجویان شعار بده پشت میله های آهنی خوابگاه هجوم آورد. البته برخی دانشجوها هم زیادی اعصاب خورد بودند. به چشم خودم دیدم که سنگ ها و قرنیزهای کنار دیوارها را کنده و از پشت بام ساختمان به سمت خیابانی که خودسرها حضور داشتند پرتاب می کردند.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:9 توسط علي اصغر قيومي| |

خوابگاه 12 فروردین که بودیم آقای متاهلی مسئول خوابگاه بود و رشته اش روانشناسی، با هم سلام و علیکی داشتیم و چون به هم نیاز داشتیم ارادتی هم به یکدیگر داشتیم (دانشجویی که بخواهد همه ترم میهمان داشته باشد باید هم هوای مسئول خوابگاه را داشته باشد)


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:46 توسط علي اصغر قيومي| |

دانشگاه که بودیم هر ساله حوالی خرداد و یا تیرماه، خود مسئولان دانشگاه هم پذیرفته بودند که این دانشگاه آبستن حوادثی است و از این رو تدابیر خاص خودشان را برای مقابله با این مسئله اعمال می کردند.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:54 توسط علي اصغر قيومي| |

با پولی که ما داشتیم تصمیم گرفتیم به دنبال خانه ای در زیر خط فقر تهران بگردیم (پایین محور ازادی- انقلاب -امام حسین (ع) از نظر خیلی ها خط فقر تهران بود). جستجو آغاز شد و حدودا یک ماهی از ما وقت گرفت، مرتب خیابانهای مختلف را پیاده روی می کردیم و در بنگاههای املاکی به دنبال واحدی درخور می گشتیم و می گشتیم و می گشتیم وصد البته نمی یافتیم


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 10:26 توسط علي اصغر قيومي| |

شبی بنده خدایی زنگ زده بود خوابگاه و به اصرار می گفت شما توی بانک ملی شعبه فلان برنده ماشین شدین، هر چی من اصرار میکردم که من توی این شعبه حساب ندارم می گفت که نه من خودم کارمند این بانک هستم و میدونم شما برنده شدی،...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:11 توسط علي اصغر قيومي| |

خوابگاه که بودیم هر ساختمان، اتاقی داشت به نام اتاق تلویزیون، در این اتاق سالن مانند، تلویزیونی قرار داده شده بود تا بخشی از اوقات فراغت دانشجویان را پر کند.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:59 توسط علي اصغر قيومي| |

در یکی از اردوهای دانشجویی به دانشجوی نمونه کشوری به نام آقا مسعود برخورد کردم. این دانشجوی نمونه کشوری آن موقع چهار کتاب تالیف و ترجمه کرده بود، تعدادی مقاله نیز در همایش های داخلی و سمینارهای خارجی ارائه نموده بود و کلا پسر گلی بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 8:37 توسط علي اصغر قيومي| |

در ماه مبارک رمضان هنگامی که سحرها بیدار میشدم تا بروم سحری بگیرم می دیدم کاظم زودتر بیدار شده و رفته نمازخانه و به نماز ایستاده، نمازش اینقدر طول می کشید که غذای سحری تمام میشد و او معمولا به ته دیگ می رسید و مجبور بود سریعا سحری بخورد.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:22 توسط علي اصغر قيومي| |

با شروع سال تحصیلی جدید معمولا بچه های سال بالایی برای تبریک و ارائه توصیه هایی کاربردی و پرسش به سوالات بچه های تازه وارد به اتاق های آنان در کوی دانشگاه تهران سرزده و سر صحبت و دوستی را باز می کنند.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 9:26 توسط علي اصغر قيومي| |

روزی سر کلاس طراحی داخلی بودیم و صحبت بر سر کتاب و کتابخانه و وجود یا عدم وجود فلان ژورنال معتبر در کتابخانه دانشکده شد که استاد عزیز فرمودند:


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:41 توسط علي اصغر قيومي| |


ماه مبارک رمضان بود و دوستان هم اتاقی تصمیم گرفتند روزه بگیرند.

ماه مبارک آغاز شد و با هم روزه گرفتن را آغاز کردیم تا عصر روز شانزدهم که ...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت 11:27 توسط علي اصغر قيومي| |

در مورد اینکه چرا درصد مشارکت تهرانیها در انتخابات معمولا از درصد مشارکت کل کشور کمتر است، تحلیل های مختلفی وجود دارد و به بنده هم ربطی ندارد ولی ذکر این خاطره کوتاه شاید برایتان جالب باشد:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ساعت 9:3 توسط علي اصغر قيومي| |

این خاطره را هر دو بزرگوار (حاج آقا قمی و حاج آقا قرائتی) می توانند تکذیب کنند. چرا که این قضیه برای بنده مهم بود و در ذهن من مانده ولی برای آنها در حد یک صحبت نسنجیده از یک دانشجویی بوده که ارزش توجه هم نداشته است.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 9:42 توسط علي اصغر قيومي| |

دوران دانشجویی درسی داشتیم به نام کارگاه و روش ساخت مواد (پلاستیک) و جالب این بود که با اینکه در بهترین دانشگاه و بهترین دانشکده کشور تحصیل می کردیم، گروه طراحی صنعتی هیچ امکانات خاصی برای ارائه این درس نداشت.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 8:25 توسط علي اصغر قيومي| |

دوست همشهری طلبه ای داشتم که در سالهای اولیه دانشجویی من در جامعه امیرالمومنین (ع) شهر ری مشغول به تحصیل بود، پس از هماهنگی با یکدیگر قرار گذاشتیم حضورا برای احوالپرسی بروم شهر ری و محل درس و سکونت او را ببینم.
و اما حاشیه های آن بازدید:


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 8:47 توسط علي اصغر قيومي| |

یه خاطره کوتاه از استاد چوب و فلز بنده


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 11:53 توسط علي اصغر قيومي| |

وصیت نامه شهید حمیدی ابرقویی

ورودی سال 64 مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف

(به مناسبت ایام شهادت بانوی دو عالم، حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها)



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 8:44 توسط علي اصغر قيومي| |

زمانی که مجله گل آقا منتشر می شد، بنده از طرفداران پر و پا قرص هفته نامه گل آقا بودم به نحوی که از اول تا آخر این هفته نامه را حتی گاها چند بار مطالعه کرده و لذت می بردم.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 9:34 توسط علي اصغر قيومي| |

 ... شب هنگام یکی یکی به دستشویی رفته و با دست پر برمی گشتند، دقت کردم دیدم تمام دستمال توالت واگن های قطار را کش رفته اند....


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 8:21 توسط علي اصغر قيومي| |

*** مدیون هستید اگر فکر کنید ما یه مشت جوان که در زیرزمین وزارت کشور رای های شما ملت را می شمردیم، یکی از انها را جابجا کرده باشیم. ما را چه به این غلطها ... مگر آدم عاقل به خاطر روزی 2500 تومن رای جابه جا می کند ...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 9:44 توسط علي اصغر قيومي| |

در سال دوم دانشجویی، ساکن خوابگاه 12 فرودین دانشگاه بودم، همسایه اتاق ما دو دانشجو از اهالی کوهدشت بودند که یکی رشته باستان شناسی می خواند و دیگری علوم اجتماعی و اصطلاحا لک بودند (لک به دو رگه های کرد و لر گفته می شود)


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 9:6 توسط علي اصغر قيومي| |

گشتیم و نمره خودمان را دیدیم و خواستیم برویم که اقا محسن صفری گفت یک دقیقه صبر کن ...رفت و برگشت و خودکاری آورد و جلوی نمره ها اسم بچه ها را نوشت البته با کمی شیطنت اسم ها را جابه جا نوشت. بدین نحو که جلوی نمره بدها، اسم بچه درس خوان ها را گذاشت و رفت.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:7 توسط علي اصغر قيومي| |

از آنجا که دانشجویان ایرانی (آنهم دانشگاه تهرانی) هوش سرشاری در تمام زمینه ها دارند، به راحتی متوجه این قضیه شدند که:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:11 توسط علي اصغر قيومي| |

این هم اتاقی جدید که هم سید بود و هم یزدی بود و هم کارمند وزارت امور خارجه و هم بسیار خوش بیان به راحتی به یکی از دوستان صمیمی ما تبدیل شد. دلیل حضورش در خوابگاه نیز پس انداز حقوقش بود برای خرید آپارتمانی در تهران (کاری که در همان یکسالی که افتخار آشنایی با ایشان را داشتیم موفق به انجامش شد)


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ساعت 8:6 توسط علي اصغر قيومي| |