طوفان آرام زندگی



دانشگاه که بودیم هر ساله حوالی خرداد و یا تیرماه، خود مسئولان دانشگاه هم پذیرفته بودند که این دانشگاه آبستن حوادثی است و از این رو تدابیر خاص خودشان را برای مقابله با این مسئله اعمال می کردند.


اعتراض ها می توانست از یک قضیه ساده شروع شده و  با گسترش آن شاهد ایجاد مسئله ای ملی در کشور شده و این کنش ها و واکنش های دنبال آن و علی الخصوص رسانه ای شدن آن هزینه های زیادی را برای نظام رقم می زد.


داستان از کجا شروع شد

اگر اشتباه نکنم سال 81 بود، عده ای به کیفیت غذا در سلف مرکزی کوی دانشگاه اعتراض داشتند و کم کم تعداد دیگری داشتند به این ناراضیان می پیوستند، صدای بد و بیراه اعتراض از این جمع بلند بود ولی نه شعاری در کار بود و نه حرف سیاسی، صرفا اعتراض تندی بود به اشپزها و پیمانکار پخت غذا


تا اینکه

دو نفر از بچه های تئاتر دانشکده هنرهای زیبا، بدون اینکه قصد ایجاد فتنه ای داشته باشند و صرفا برای خندیدن و خنداندن و نقش بازی کردن و در کمال خونسردی دو تا دونه نیمکت چوبی که در سلف بود را به جلوی سلف آورده و آتش زدند.


این آتش آغاز یک فتنه دو سه هفته ای در دانشگاه تهران و دانشگاههای دیگر کشور شد و واقعا برای دست اندرکاران انتظامی و دانشگاه ایجاد زحمت کرد. معترضین دور این اتش حلقه زده و آن را گسترده تر کردند و شروع کردند به دادن شعارهای خاص و ...


با گسترده شدن دامنه این اعتراضات، آن دو دانشجوی خطا کرده، از ترس به شهرستان رفتند و دو هفته ای برنگشتند تا اینکه دچار عواقب این عمل ناخواسته و جوگیرانه خود قرار نگیرند و جالب این که شانس هم با ایشان همراه بود حسابی و مورد شناسایی واقع نشدند.



پی نوشت:

•    خود این دو دانشجو از کرده خود پشیمان بودند و معترف بودند که اصلا فکر نمی کرده اند کار اینقدر بالا بگیرد.


•    بعضی وقتها ادم توی تهران یه اتش کوچکی به پا می کند بعد نگاه می کند می بیند مشتی ادم اونور آبی با مسلک و مرام های خاص خودشان دارند دور آتش ادم پایکوبی می کنند و بومبالا بومبا بومبالا بومبا می کنند.

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:54 توسط علي اصغر قيومي| |