طوفان آرام زندگی
خوابگاه 12 فرودین که ساکن بودم، در یک عصر بهاری داشتم با سرو یک لیوان چای خودم را تحویل می گرفتم که دیدم سرو صدایی از اتاق همسایه بلند است، سرو و صدا در کسری از ثانیه به داد و بیداد تبدیل شد، مثل فنر از جا پریدم و برای رصد وضعیت از اتاق زدم بیرون که دیدم همزمان درب اتاق همسایه باز شد و جوان دانشجویی به بیرون از اتاق پرتاب شد. جلو رفتم و کمکش کردم از زمین بلند شود، در حالی از خشم به خود می پیچید سعی کردم دعوت به آرامشش کنم و از محدوده سوئیت بیرونش ببرم، ولی دوباره تقلا می کرد برگردد، تا اینکه بالاخره برگشت و با صدای بلند گفت: آهان می دونی چیه سگ بازاری وقتی به سگ شکاری میرسه نه که عددی نیست در مقابل سگ شکاری و حرفی برا گفتن نداره، شروع می کنه واق واق کردن، حکایت شماها همینه. گفت و تا بچه های همسایه اومدن دنبالش کنن از دست من خودشو کند و در رفت. با هیاهویی که درست شده بود چند تا دانشجوها هم از اتاق هاشون اومدن بیرون تا ببینند چه خبره؟ معلوم شد داخل اتاق بحث بر سر شعر حافظ بوده گویا همسایه ما میگفته معشوقه حضرت حافظ مجازی بوده و میهمانش می گفته نخیر حافظ عاشق زیبارویی حقیقی بوده و بحث بالا می گیره، طرفین هم چون معلومات مناظره برای ادامه این بحث رو نداشتن برای اینکه حرف خودشونو به کرسی بنشونند به درگیری لفظی و درگیری بدنی روی آورده بودن
پی نوشت:
* با این حساسیتی که برخی دانشجویان ما نسبت به اشعار حضرت حافظ دارند، همین مونده که گشت ارشاد هم بره برای جناب حافظ پرونده درست کنه
* وقتی دانشجوهای ما سر وجود یا عدم وجود یه معشوقه در قرن هشتم با هم گلاویز می شوند نتیجه اش این میشه که برخی سیاستمدارهای ما هم می روند دنبال دلایل عدم احقاق حقوق بومیان سرزمین کانادا اونهم در چهارصد سال پیش
*من در عجبم که چرا اینقدر قدرت تحمل مخالف ما بالاست
برچسبها: خاطرات کوی دانشگاه تهران
