طوفان آرام زندگی
در سال دوم دانشجویی، ساکن خوابگاه 12 فرودین دانشگاه بودم، همسایه اتاق ما دو دانشجو از اهالی کوهدشت بودند که یکی رشته باستان شناسی می خواند و دیگری علوم اجتماعی و اصطلاحا لک بودند (لک به دو رگه های کرد و لر گفته می شود)
خصوصیت اخلاقی جالب این دو دوست این بود که به شدت میهمان نواز بودند و سفره شان همیشه پهن بود، همیشه ژتون غذای اضافی می گرفتند (آن زمان فروش ژتون دستی بود و هر کس به هر میزان که لازم داشت می توانست ژتون تهیه کند) و روزهای تعطیل هم که خبری از غذا نبود همیشه املت داشتند.
به برکت سفره گسترده انها و روی گشاده آنها، این اتاق همیشه میهمان داشت از دوست و همشهری و هم محله ایشان گرفته تا ادم های لری که در تهران به تور این بنده خداها خورده بودند، با اینکه فضای اتاقشان به زحمت 10 مترمربع می شد ولی برخی شبها 10 نفر در همین اتاق در حال بگو و بخند و تحلیل اوضاع و وقت گذرانی و صد البته ورق بازی بودند.
خود این اقایان به مزاح اتاقشان را سفارت لرستان در تهران می خواندند و جالب اینکه سال بعدش من فهمیدم یکی از این دو عزیز، دانشجوی شبانه است و کلا حضورش در خوابگاه غیرقانونی بوده است.
** این همسایه ها بیشتر املت بجنوردی درست می کردند، در املت بجنوردی اجازه نمی دهند که آب گوجه به طور کامل گرفته شود، نتیجتا املتشان آبکی است ولی برکت می کند و هفت هشت نفر دانشجوی گرسنه را سیر می کند.
** این دوستان در طول سال فقط دو سه هفته امتحنات را با جدیت و پشتکار درس می خواندند و جالب بود که معدلشان هم بالای 17 میشد.
** نگهبان ساختمان ما شخصی بود به نام مالمیر (که بعدها فوت کرد خدا رحمتش کند)، این بنده خدا آدم دلرحمی بود و در مورد ورود و خروج میهمان به خوابگاه و ساعت ورود و خروج زیاد گیر نمی داد. عملا با محبت او این اتاق به پاتوق لرهای بی جا و مکان تبدیل شده بود.
** یکی از این عزیزان به نام آقای «ز» مدتی عاشق دختری در دانشکده علوم اجتماعی شده بود، شبها می نشست و متن های ادبی و عاشقانه ای برایش می نوشت که باید ده بار قسم می خورد که خودش نوشته تا ادم باورش بشود، اینکه می گویند عشق طبع آدمی را روان می کند بی جهت نیست بنده که خودم از نزدیک دیده ام، خلاصه اشک در چشمانش جمع می شد و آه و ناله می کرد و ساعتها سر راه آن دختر به انتظار می نشست و ماجرایش را هر شب می امد برایمان تعریف می کرد... بگذریم .. بنده خدا از روی سادگی رفته بود عاشق دختر معاون وزیر شده بود ... نتیجه همچین عشق یک طرفه ای هم که معلوم است ...
پی نوشت:
کسی فکر نکند که این مطلب حاوی مطلب توهین امیزی نسبت به کسی یا قومی است/ نخیر جناب آقا/ هر چه در دل ما هست همه اش ارادت به این دوستان بامرام و باصفا هست
