طوفان آرام زندگی
به بهانه اجرای تئاتر «سوگ قجری» در ابرکوه چهارشنبه شب سالن اداره ارشاد شاهد برگزاری تئاتر «سوگ قجری» به کارگردانی اقای بابک طباطبایی بود و بنده نیز خانوادگی در این مراسم حاضر بودم. در ابتداخوشحالی خودم را از اینکه در ابرکوه نیز چنین برنامه هایی هر چند به ندرت اجرا می شود ابراز داشته و ضمن تشکر از یکایک دست اندرکاران این تئاتر نکاتی را به یادگار برایشان می نویسم: * علی القاعده به کارگیری لهجه اقوام و نواحی مختلف ایران در دیالوگ های تئاتر می باید بر اساس منطق و مبنایی باشد. در سوگ قجری خانواده آقای نگهبان با لهجه های متفاوتی صحبتی می کنند به طور مثال آقای نگهبان لهجه ابرقویی دارد و تکه هایی از لهجه یزدی را در بین صحبت هایش استفاده می کند، مادر و دختر خانواده با لهجه تهرانی صحبت می کنند، یکی از پسرهای خانواده نیز با لهجه شیرازی صحبت می کند. * برای خندان راههای متنوعی وجود دارد ولی رعایت ادب باید به عنوان یک اصل کلی در نگارش متن مورد توجه قرار گیرد. در سوگ قجری بارها شاهد استفاده از لفظ «توله» به جای فرزند هستیم، حتی هنگامی که فرزندان به راوی قصه راجع به به کار بردن لفظ توله تذکر می دهند، خانم راوی با شدت و غیظ بیشتری از این کلمه استفاده می کند. در جای دیگر تئاتر نیز شاهد تکرار بیش از ده بار کلمه «بی ناموسها» هستیم و ... *داستان از عزاداری گروههای مختلف مردم بر سر مزار ناصرالدین شاه آغاز می گردد و ادامه داستان بنای یادبودی آنجا ساخته می شود، این بنا در سالهای بعدتر بر سر راه جاده جدیدی است که قرار است کشیده شود و برای جلوگیری از تخریب این بنای یادبود قرار می شود جاده را کمی منحرف کنند و در می یابند که سرو ابرکوه چون در این طرح می افتد باید تخریب گردد. هر چند همه این قضایا را پای طنز قصه می گذاریم و از آن می گذریم ولی نویسنده محترم نیز خواهشا چیزی بنویسند که اصطلاحا «بگنجد» آخر مزار ناصر الدین شاه در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) کجا و سرو ابرکوه کجا، حداقل هفتصد کیلومتر این دو محل با هم بعد مکانی دارند. * تئاتر شهرستانی آنچنان از کمبود امکانات رنج می برد که کارگردان محترم مجبور شده است ده یازده نفر بازیگر را بدون گریم و بدون لباس خاص متناسب با شخصیت ها روی صحنه ببرد. از دکور و طراحی صحنه، نور پردازی و موسیقی نیز صحبتی به میان نمی آورم که لااقل مصائب اعضای این گروه را تازه نکرده باشم. - نوشتن این مطلب به منزله گفتن دست مریزاد به این دوستان است.
*نویسنده محترم قصه ای را در دل دوران قاجار آغاز می کند در حالی که دیالوگ های بازیگران هیچ تناسبی با مکالمات و گویش مردم آن دوره تاریخی ندارد.
پی نوشت:
- هدفم از نوشتن این مطلب این بود که به دوستان تاکید کرده باشم، کار شما دیده می شود پس دقت های لازم را در جزء جزء کارهایتان داشته باشید.
- واقعا فکر میکنم حداقل سه نفر از بازیگران این تئاتر در صورت تداوم فعالیتها می توانند به موفقیت هایی حتی در سطح ملی برسند. هر چه باشد بنده هم در دانشکده هنرهای زیبا تحصیل کرده ام و با بچه های تئاتر ساعتهای زیادی را گذرانده ام و می توانم استعداد بالای این عزیزان را تشخیص بدهم.
