طوفان آرام زندگی
ما ایرانیها برخی وقتها، خودمان را به صفت «متقلب» می شناسیم و برای تایید این صفت ناپسند به دهها مورد مثال و داستان که بر سر زبانهاست اشاره می کنیم، احتمالا وجود همین صفت نازیبا، یکی از دلایل بی اعتمادی مزمنی است که در بین ما ایرانیها نسبت به کالاهای تولید داخل و کیفیت آنها وجود دارد.
اما آیا واقعا این خصوصیت آنهم به صورت شاخص در بین برخی هموطنان ما شایع است؟
برای بررسی این موضوع پای صحبت های علی آقا قیومی، کارمند بازنشسته آموزش و پرورش ابرکوه می نشینیم تا ما را با خاطراتش به عصر پهلوی و به تقلب های کوچک و بزرگی که در میان سودجویان آن زمان مرسوم بوده است، برگرداند.
آقای قیومی از حافظه خود کمک می گیرد و برای ما از چگونگی 15 تقلب در 15 کالای مصرفی آن زمان می گوید:
شیرخشت، افراد متقلب صمغ چوب درختی که دسته بیل از آن تهیه می شود را که شیرین و سفید بوده است گرفته، خشک کرده و درون شیرخشت که داروی گیاهی است و مصارف متنوعی دارد می کرده اند.
حلوا ارده، برای تهیه حلوا ارده می بایست درصد کمی آرد جو استفاده کنند، افراد متقلب این درصد را چند برابر بیشتر وارد محتویات ارده می کرده اند. همچنین به جای استفاده از شیره انگور در حلوا از شیره توت که نامرغوب تر بوده است استفاده می کرده اند.
زردچوبه، افراد سودجو ترکه انار تازه را برداشته، پوستش را جدا کرده و محتویات ساقه آن که زرد رنگ بوده است را خشک نموده و آسیاب می کرده اند. این پودر را به درون زردچوبه ریخته و می فروخته اند.
روغن حیوانی، برخی افراد روغن دنبه را به روغن حیوانی اضافه کرده و می فروخته اند. یکی از علامت های روغن خوب حیوانی این است که اگر دست خود را به این روغن آغشته و سپس دست خود را با آب سرد بشوییم، دست کاملا پاک شده و اثری از چربی بر روی دست باقی نمی ماند.
بید انجیر، برخی کشاورزان متقلب مقداری سنگریزه های سیاه (که در اطراف مهرآباد ابرکوه به مقدار زیاد وجود داشته است) برداشته و آن را درون کیسه های بید انجیر (در ابرکوه به بید انجیر کنتو گفته می شود) ریخته و هنگام غروب آفتاب که نور کم بوده است آن را به مغازه داران می فروخته اند تا مغازه دار متوجه وجود سنگ در بین دانه های بیدانجیر نشود.
آب، آب می بایست درون جوی از زمینهای مختلفی عبور می کرد تا به محل مورد نظر کشاورز برسد. در طول این مسیر برخی کشاورزان جوی آب را سوراخ می کرده اند و آب از این طریق و بدون رضایت صاحب آب وارد کشتزار یا باغ آنها می شده است. به این کار اصطلاحا آب دزدی می گفته اند.
کرباس، در حین بافت کرباس به جای استفاده از نخ، از پارچه های کتان که به صورت کهنه و فرسوده در دست داشته اند با ظرافت خاصی استفاده می کرده اند به نحوی که مشخص نباشد.
صابون، هنگام صابون پزی مقداری گل سرشوی به آن اضافه می کرده اند و یا چون خشک شدن صابون زمان زیادی نیاز دارد و فروش صابون نیز وزنی بوده است، صابونها را مرطوب و نم دار می فروخته اند.
نمد، از آنجا که نمد را به صورت مرطوب و وزنی می فروخته اند، برخی افراد سودجو هنگام نمدمالی مقدار کمی شن ریزه بر روی پشم ها می ریخته اند. پس از خشک شدن نمد و تکان دادن آن به طور مشخص و واضحی شن ریزه از نمدها جدا میشده است.
اوزان، با توجه به یکی نبودن وزن ها در نقاط مختلف کشور اگر شخصی با این اوزان آشنایی نداشته دچار ضرر و زیان می شده است. به طور مثال یک من یزد 6 کیلو گرم، یک من شیراز 3 کیلو و 300 گرم، یک من تبریز 3 کیلو گرم و یک من شاه 6 کیلوگرم بوده است.
قالی، در قالی بافی برخی بافنده ها به جای دادن دو پود پس از هر رج (یکی ضخیم و یکی نازک) سه پود اضافه می کرده اند (یکی ضخیم و دو تا نازک). این کار هم به زودتر تمام شدن قالی و هم به کمتر استفاده کردن از پشم می انجامیده است.
شیر، آب در شیر کردن یا آب به شیر بستن نیز توسط برخی دامداران متقلب انجام می شده است.
عرق، برخی بانوان که در منزل یا باغ نسبت به گرفتن عرقیات اقدام می کرده اند، متاسفانه آب نیز به عرقیات خود اضافه کرده و می فروخته اند.
روغن چراغ، برای تهیه روغن چراغ درصد کمی نمک استفاده میشده است، برخی برای سود بیشتر درصد بیشتری نمک به روغن چراغ اضافه کرده و عملا کیفیت آن را پایین می آورده اند.
خیاطی، برخی خیاطان نیز برای بهره بیشتر نسبت به کش رفتن تکه های پارچه از مشتریان اقدام می کرده اند. با این تکه های پارچه مثلا لحاف چهل تکه یا سفره هایی برای گذاشتن علوفه و کاه در آن و ... دوخته و استفاده می کرده اند.
